تبلیغات
اطلاعات، خبر ، آگاهی - گفتگو با یک زن ژنده پوش

گفتگو با یک زن ژنده پوش

 

نوع مطلب :اجتماعی ،

نوشته شده توسط:لیلا آقاجانی

ژنده پوشی میراثی از بزرگان

زن با بی حوصلگی ، عجولانه منتظر اتوبوس بود او می توانست یک خیاط باشدو تمام روز به مشتریانش لبخند بزند  و یا در یک مغازه ای شیک در حالی که پا روی پا می اندازد به کار شرافتمندانه ای مشغول باشد .

اما او نه خیاط بود نه فروشنده ،زنی میانسال ، که 50 سال از بهار زندگی اش نمی گذشت . جثه ای ضعیف داشت . با کلاهی سیاه موهای سپیدش را پوشانده بود.

صدایش برخلاف جثه اش گوش فلک را کر می کرد.کفش های پاره شده اش حکایت از فرسنگ ها پیاده روی او می داد. ساک های سنگینش خبر از سفر طولانی او می داد.

او را به جرم ژنده پوش بودنش دیوانه خطابش کردند و فجیع ترین فحش ها را نثارش .

در میان انبوهی از بدو بیراه های مردم ، زن چاره ای نداشت جز این که از خود دفاع کند. اما چگونه و با چه زبانی ؟

مردم به ظاهر نامرتبش ،  خیره خیره می نگریستند

زن داد زد : "ای جماعت : ژنده پوشی ،  میراثی است که از بزرگان به ارث برده ام . با خود چه می اندیشید . دیوانه نیستم مدرک فوق لیسانسم را از دستان آریا مهر، شاهنشاه همایونی گرفته ام ، 8 سال در جبهه جان فدای شما کردم آن موقع کجا بودید در کدام روستا خود را پنهان کرده بودید و ... "

نگاه های سنگین و خنده های بی جای افراد داخل اتوبوس ، زن را عصبانی تر می کرد. طوری که مجبور شد جواب فحش ها را با فحش پاسخ دهد.

این دفعه همه ساکت بودند جز صدای زن میانسال صدایی به گوش نمی رسید صندلی های ردیف اول اتوبوس  خالی بود و کسی جرائت نداشت کنار آن زن بنشیند.

زن خاطرات گذشته را با صدای بلند مرور می کرد.

و من با  دلهره ای عجیبی ، کنار ان زن نشستم. چنان نگاهم می کرد که وقتی به یادش می افتم تمام ستون فقراتم به لرزه می افتد .

چند دقیقه ای هر دو ساکت بودیم .با هوا ، ساعت ، روز ، تاریخ ، نمی شد سر صحبت را باز کردناگهان چشمم به کیف نیمه بسته اش  افتاد.

گفتم : خانوم کیفتان باز است . این روز ها شهر پر شده از کیف قاپ ها ، دیروز کیف خانومی را توی اتوبوس زدند . بیچاره کرایه اتوبوس برای برگشت نداشت و ... چنان داستانی را سر هم بافتم که خودم هم باورم شده بود.

زن با نگاهی ترسناک کیفش را بست و گفت : راست می گویی نکند خودت هم قصد دزدی داری .

زن با صدای بلند و باور نکردنی  سرم داد کشید و گفت بلند شو صندلی کناری خالی است .برو آنجا بشین !

چشمی گفتم و بلند شدم . زن میان سال بعد از چند دقیقه ای آمد و  کنار من نشست ترس سر تا پایم را فراگرفته بود. با خود می گفتم عجب غلطی کردم !

زن آرام شده بود تبسمی به من کرد تا من هم تبسم کردم ، گاردی به خود گرفت و ابرو ها را به هم گره زد.

خدا خدا می کردم که ترسم را حس نکند.

بعد پرسید دخترک اسمت چیست : گفتم لیلا

گفت لیلا فروهر

خنده ام گرفت. به زور جلوی خنده ام را گرفتم گفتم :نه خانم من آقاجانی هستم ارتباطات می خونم . خندید و گفت : دخترم  این روز ها همه مدرک کارشناسی دارن . بعد شروع کرد به انگلیسی صحبت کردن

دست زدم و گفت چه تسلطی

گفت :بیچاره به شما چی یاد دادن ؟ . همه دنبال مدرکن .

مقصدش را پرسیدم . به خانه پسرش می رفت : 10 سال خبری  از تنها فرزندش نداشت  . درخیابان ها پرسه می زد تا شاید پسرش را ببیند و راهی خانه او شود.  شوهرش در تصادفی جان باخته بود. زن تنها و بی کس بعد از فوت همسرش 6 ماه در کما بود اما کدام بیمارستان را نمی دانست. تمام دوستان و آشنایان با وی قطع رابطه کرده بودند علتش را می دانست اما دوست نداشت من هم بدانم

دو سال معلمی کرده بود اما تحمل سر و صدای بچه ها رانداشت استعفا کرده بود. مخارج زندگی اش را به قول خودش ، دولت احمدی نژاد تامین می کرد و جن ها و فرشته گان برایش غذا می پختند.

خورشت جیموناکسی غذای مورد علاقه اش بود که یک پری 12 ساله هفته ای دو بار برایش می پخت .

مواد مورد نیاز این خورشت را پرسیدم : نخود ، لوبیا ، کشمش ، برنج و عدس و کاهو بود که به شکل پوره در می آورد وبا دوشاب نوش جان می کرد.

 

نمی دانم حرف هایش واقعی بود یا مرا سر کار گذاشته بود. اما این را می دانم که او بیماری روحی داشت . و بر اساس تخیلات خود چندین داستان را باهم تلفیق کرده بودو برای خود یک زندگی نامه ساخته بود.





همه دیوانه خطابم می کنند یکشنبه 9 مهر 1391
کوتاهی دولت در قبال تعهدات خود به صنایع جمعه 30 تیر 1391
بی مهری های صندوق مهر با کار آفذینان زن استان یکشنبه 25 تیر 1391
خداحافظی یک هفته ای مطبوعات از کیوسک های تبریز یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
اتوبوس حامل هنرمندان و خبرنگاران تبریز دچار سانحه شد دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
متین کودکی که نامش جهانی شد سه شنبه 5 اردیبهشت 1391
ما هم حق زندگی داریم یکشنبه 3 اردیبهشت 1391
گزارشی از نیم میلیون حاشیه نشین در تبریز سه شنبه 29 فروردین 1391
سالمندان تبریز برای دریافت کارت منزلت ثبت نام کنند دوشنبه 21 فروردین 1391
جزئیات مرگ مشکوک نخبه علمی در خانه اش دوشنبه 21 فروردین 1391
فراهم شدن امکان پرداخت غیر حضوری قبوض آب با تلفن 1808 دوشنبه 21 فروردین 1391
با زبان مردم حرف می زنیم شنبه 12 فروردین 1391
نوروز غنی و فقیر نمی شناسد شنبه 27 اسفند 1390
ترجیح می دهم جوانان کاندیدا شوند پنجشنبه 27 بهمن 1390
لیست قطعی جبهه متحد اصول گرایان آذربایجان شرقی در تبریز و 7 شهرستان آذربایجان شرقی سه شنبه 25 بهمن 1390
لیست آخرین پستها