تبلیغات
اطلاعات، خبر ، آگاهی - چه زود فراموش میشه

چه زود فراموش میشه

 

نوع مطلب :اجتماعی ،

نوشته شده توسط:لیلا آقاجانی

چه زود فراموش میشه

جعفر بزرگ وکمی شیطون شده بود . بساطش فقط کبریت نبود . تازه گی ها کیسه پلاستیک و چتر و خودکار هم توی بساطش پیدا میشه .

هنوزکه هنوزه داریم  با کبریت های جعفر اجاق خونه  رو روشن می کنیم. دو سال می گذره اما هنوز 2 بسته از اون کبریت ها مونده ؟ اون موقع جعفر 4 سال بیش نداشت . برخی کلمات رو نمی تونست درست تلفظ کنه .

 یه هفته طول کشید تا سه چهار جمله از زبونش بشنوم . با هم دوس شده بودیم هر موقع از کنارش رد می شدم حالشو می پرسیدم . اون هم نگام می کرد و می خندید. هر روز یکی دوبسته کبریت ازش می خریدم و می آوردم خونه . مامان هم سرم داد می کشید می گفت نکنه  به کبریت اعتیاد پیدا کردی؟

چند بار هم یواشکی کبریت ها رو توی کابینت جاسازی می کردم تا داد مامان درنیاد. دو سه ماه همین وضع ادامه داشت .

بعدش بنا به دلایلی مسیر رفتن به خونه رو تغییر دادم و دیگه کمتر دیدمش . چرا دروغ بگم پاک فراموشش کرده بودم تا این که امروز دوباره دیدمش . بزرگ شده بود کمی شیطون شده بود توی بساطش کیسه پلاستیک و چتر و خودکار هم پیدا می شد.

فکر کردم فراموشم کرده . تا منو دید خندید.

گفتم منو میشناسی باز خندید . چیزی نگفت دو تا خودکار خریدم .موقع برگشت با صدای شیرن کودکانه اش گفت . خاله دوس داری توی آینده چیکاره شی .

تعجب کردم رفتم پیشش گفتم تو دوس داری چیکاره شی

گفت : "اول تو بگو "

خندیدم

گفت دوس داری چتر بفروشی،  یا کبریت ،  یا کیسه پلاستیک ؟

این بار دیگه خندم نگرفت بغض کردم چیزی نداشتم بگم .

گفتم : جعفر شغل و کار می دونی چیه

گفت آره

گفتم توی تبریز چند تا شغل داریم .

گفت " یکی کارش کار کردن توی مغازه ساندویج فروشی ، لباس فروشی ، عطر فروشی ، قصابی ، یا این که کنار خیابون مثل من شغل چتر فروشی ، کبریت فروشی ، روسری و ... " اوف خیلی اند .

گفتم اگه اذت بخوام برای من هم کار پیدا کنی دوست داری چه کاری انجام بدم.

نگام کرد: گفت می تونی وسایل ها رو جا به جا کنی برات سنگین نیست.

گفتم نه هر کاری بگی می کنم

یه دونه خودکار بهم دادو گفت بنویس

گفتم چی بنویسم

گفت : بنویس "من دوست دارم در آینده مثل جعفر خودکار بفروشم و اگر قسمت شد با خودکارهایم ماجرا ها و خاطرات افراد فقیر و معلول و سختی هاشون رو بنویسم"

گفتم جعفر معلول یعنی چی

گفت : یعنی تو

از این حرفش ترسیدم

گفتم مگه من چه جوری ام

سرم داد کشید و گفت : دلت می خواد به یه چیزی برسی . تلاش می کنی به دستش میاری اما بعد بی تفاوت از کنارش رد می شی . انگار نه انگار که برای به دست آوردنش تلاش کردی . این می شه معلولیت . ناراحت نشی ها ذهنت معلوله "

 

ای خدا ، این بچه چی داشت می گفت . منظورش چی بود. می خواست چی رو بهم بگه . از چی حرف می زد. این سوالات رو توی ذهنم مرور می کردم که از خواب بیدار شدم.

ساعت 7 صبح بود. همه خواب بودن لباس هامو پوشیدم زدم بیرون .

نمی دونم کجا و چرا می رفتم.

دنبال جعفر می گشتم اونجا نبود . یادمه بساطش رو از ساعت 7 صبح توی پیاده رو پهن می کرد. اما اثری از حعفر نبود. هیچ دست فروشی اون ور ها پیداش نبود.

یه دفعه احساس کردم دلم براش تنگ شده ، ساعت 9:30 شد از دست فروش ها سراغ جعفر رو پرسیدم گفتن چند روزه مریض شده دیگه نمیاد.

نگران شدم گفتم اتفاقی که نیفتاده . گفتنن نه بابا سرما خورده

گفتم الان چی می فروشه ، بهم چپ چپ نگاه کردن و گفت منظورت چیه

گفتم هیچی آقا بازم کبریت می فروشه من از مشتری هاشم .

با تندی گفت آره هم کبریت می فروشه هم کیسه پلاستیک هم خودکار و هم چتر  

باهاش صحبت می کردم که یه دفعه دیدم مرد گفت بفرما این هم جعفر ، داره میاد.

همون لباس ها رو پوشیده بود. وسایلش رو توی یه جعبه کوچیک گذاشته بود و رو زمین می کشید.

سلام کردم . مثل آدم بزرگ ها گفت علیک سلام . نگاش کردم اما اون نگام نمی کرد.

گفتم جعفر منو میشناسی.

گفت مگه قراره بشناسم

گفتم . نه همین جوری پرسیدم

داشتم می اومدم : گفت کبریت هات هنوز تموم نشده ؟

وای بچه شش ساله چه با کنایه صحبت می کرد

خندیدم و گفتم تموم شده 2 بسته هم بده

یه بسته داد و گفت تموم شد بیا یه بسته دیگه ببر.

 

ادامه دارد

 





همه دیوانه خطابم می کنند یکشنبه 9 مهر 1391
کوتاهی دولت در قبال تعهدات خود به صنایع جمعه 30 تیر 1391
بی مهری های صندوق مهر با کار آفذینان زن استان یکشنبه 25 تیر 1391
خداحافظی یک هفته ای مطبوعات از کیوسک های تبریز یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
اتوبوس حامل هنرمندان و خبرنگاران تبریز دچار سانحه شد دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
متین کودکی که نامش جهانی شد سه شنبه 5 اردیبهشت 1391
ما هم حق زندگی داریم یکشنبه 3 اردیبهشت 1391
گزارشی از نیم میلیون حاشیه نشین در تبریز سه شنبه 29 فروردین 1391
سالمندان تبریز برای دریافت کارت منزلت ثبت نام کنند دوشنبه 21 فروردین 1391
جزئیات مرگ مشکوک نخبه علمی در خانه اش دوشنبه 21 فروردین 1391
فراهم شدن امکان پرداخت غیر حضوری قبوض آب با تلفن 1808 دوشنبه 21 فروردین 1391
با زبان مردم حرف می زنیم شنبه 12 فروردین 1391
نوروز غنی و فقیر نمی شناسد شنبه 27 اسفند 1390
ترجیح می دهم جوانان کاندیدا شوند پنجشنبه 27 بهمن 1390
لیست قطعی جبهه متحد اصول گرایان آذربایجان شرقی در تبریز و 7 شهرستان آذربایجان شرقی سه شنبه 25 بهمن 1390
لیست آخرین پستها