تبلیغات
اطلاعات، خبر ، آگاهی - شوخی شوخی ، جدی شد

شوخی شوخی ، جدی شد

 

نوشته شده توسط:لیلا آقاجانی

شوخی شوخی ، جدی شد

چند روز پیش یکی از دوستام می گفت " زمین گرده ، می چرخه و می چرخه بعد ، یه جایی وای میسه و از تعجب شاخ درمیاری."

امروز به حرف این دوست عزیز رسیدم . چقد بدقولی کردن ؟ چقداعصابم خرد شد و چقد خندیدم اما چاره نداشتم مجبور شدم  یه وقت دیگه بگیرم اون هم هفته بعد.

رفتم سراغ دومین مصاحبه شونده . هنوز تو راه بود .2 ساعت توی خیابون دور خودم گشتم و بعدش آقای محترم زنگ زد و گفت : کجایین 10 دقیقه هستش که رسیدم . اگه کاری براتون پیش اومده بذارین واسه فردا

گفتم: جان !. . . . . .

 زودی خودمو رو رسوندم و تا قلم رو به دست گرفتم خانومش زنگ زد و قرار شد بره واسه مهمون های شبش خرید کنه .

کمی هم بهش رو می دادم : خرید رو هم می نداخت گردن من

خلاصه سمج بازی درآوردم و با کلی تعریف و تمجید و نیش خند،  نیم ساعتی از وقت گران بهاشون رو گرفتم .

یه جای دیگه هم قرار داشتم . انصافا پشت میزش نشسته بود اما از شانس من تا سر صحبت رو باز کردم تلفن پشت تلفن ! انگار همه دلشون واسه ایم مسئول محترم تنگ شده بود . پشت تلفن یه جک هایی بهش می گفتن و ایشون می خندید . خلاصه تند تند سوالاتم رو پرسیدم و زدم بیرون

تا نگاهم به  ساعتم افتاد  دیدم ای بابا  35 دقیقه وقت دارم تا خودمو به دانشگاه برسونم . آخه با یکی از استاد هام قرار مصاحبه گذاشته بودم . یه دربست گرفتم . به محوطه دانشگاه که رسیدم یه زنگ زدم و بازم طبق معمول پرسید. جناب عالی .

پاک ناامید شدم گفتم استاد آقاجانی ام ، صبح زنگ زده بودم .

لحنش رو خودمانی کردو احوال پرسی و بعد گفت شرمنده ساعت 4 کلاس دارم الان 10 دقیقه به چهار هستش . بمونه واسه پنج شنبه.

جالب این جاست که 6 متر باهم فاصله داشتیم ولی  همدیگر  رو نمیدیدم و  تلفنی صحبت می کردیم تا بهش نزدیک شدم . گوشی رو قطع کردم و حرف هایی که پشت تلفن بهم زده بود رو دوباره رودر رو بهم گوشتزد کرد . معذرت خواست و قرار شد پنج شنبه یه مصاحبه مفصل داشته باشیم و بشینه تجزیه تحلیل کنه .

 

الان این ماجرا رو دوستان و آشنایان بشنون از خوشحالی پر در میارن آخه چند ماهی میشه که تیکه کلامشون اینه " الان ساعت چنده "

من هم در جوابشون  می گفتم "بدقولی چه طعمی  داره "

می گفتن یه روزی هم می رسه که مزه بدقولی رو بچشی ؟

امروز با این که برام سخت گذشت اما یه تجربه جدید کسب کردم . دیگه باورم شد که زمین جدی جدی می چرخه !

قابل توجه دوستان دیگه عمرا  بدقولی کنم





همه دیوانه خطابم می کنند یکشنبه 9 مهر 1391
کوتاهی دولت در قبال تعهدات خود به صنایع جمعه 30 تیر 1391
بی مهری های صندوق مهر با کار آفذینان زن استان یکشنبه 25 تیر 1391
خداحافظی یک هفته ای مطبوعات از کیوسک های تبریز یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
اتوبوس حامل هنرمندان و خبرنگاران تبریز دچار سانحه شد دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
متین کودکی که نامش جهانی شد سه شنبه 5 اردیبهشت 1391
ما هم حق زندگی داریم یکشنبه 3 اردیبهشت 1391
گزارشی از نیم میلیون حاشیه نشین در تبریز سه شنبه 29 فروردین 1391
سالمندان تبریز برای دریافت کارت منزلت ثبت نام کنند دوشنبه 21 فروردین 1391
جزئیات مرگ مشکوک نخبه علمی در خانه اش دوشنبه 21 فروردین 1391
فراهم شدن امکان پرداخت غیر حضوری قبوض آب با تلفن 1808 دوشنبه 21 فروردین 1391
با زبان مردم حرف می زنیم شنبه 12 فروردین 1391
نوروز غنی و فقیر نمی شناسد شنبه 27 اسفند 1390
ترجیح می دهم جوانان کاندیدا شوند پنجشنبه 27 بهمن 1390
لیست قطعی جبهه متحد اصول گرایان آذربایجان شرقی در تبریز و 7 شهرستان آذربایجان شرقی سه شنبه 25 بهمن 1390
لیست آخرین پستها