تبلیغات
اطلاعات، خبر ، آگاهی - 500 هزار تومان فاصله تا فلج شدن کامل یک مادر

500 هزار تومان فاصله تا فلج شدن کامل یک مادر

 

نوع مطلب :اجتماعی ،

نوشته شده توسط:لیلا آقاجانی

درد و رنج های بیماران مبتلا به ام اس

 
 

500 هزار تومان فاصله تا فلج شدن کامل یک مادر+عکس

 
  نصر نیوز: بانوی خانه باید بشوید ، بسابد، فرزندانش را تر و خشک کند وقتی همسرش از سر کار می آید با یک استکان چای گرم از او استقبال کند زنی که احترام به بزرگتر ها از جمله مادر شوهر و پدر شوهر سرش نمی شود و به محض ورود آنها نمی تواند بایستد و تعظیم کند به درد لای جرز دیوار می خورد و زنی که نمی تواند پخت و پز کند باید خانه شوهرش را ترک کند!مردی گفته اند، زنی گفته اند چه معنی دارد مرد، زن و فرزندانش را ترو خشک کند

، چه معنی دارد مرد با جرعه ای از آب، تشنگی را از لب های ترک برداشته همسرش بزداید.

11سال است که گوش های سکینه با این حرف های پدر شوهرش پر شده است ، 11 سال است که علاوه بر درد و رنج خود مجبور است سخنان نیش دار او را تحمل کند.

سکینه 36 سال دارد و از 25 سالگی و بعد از ازدواج مبتلا به بیماری ام اس شده و تقریبا یکی دوسالی می شود که به دلیل عدم دسترسی به دارو های مورد نیاز خود پاهایش حس ندارد و نمی تواند راه برود.

او با اولین تماس تلفنی ، آدرس خانه خود را در اختیار ما می گذارد تا به منزل شخصی او برویم و درد و دل هایش را بشنویم . کمی لکنت زبان دارد و به سختی می شود فهمید چه می گوید: وقتی زنگ در او را می زنیم شوهرش در را باز می کند و از دیدن ما کمی شوکه می شود و می گوید ما منتظر پزشک بودیم.

می گویم ما خبرنگاریم! سکینه خانم خوشامد گویی می کند و می گوید من چشم انتظار پزشک بودم و فکر می کردم پزشک می خواهد در خانه، مرا درمان کند!.

با این وجود آنها استقبال گرمی از ما می کنند و سکینه خانم دائم به شوهرش می گوید چراغ های خانه را روشن کند تا فضا و روشنایی اتاق برای خبرنگارو عکاس مناسب باشد.

دستم را به عنوان سلام طرف سکینه خانم دراز می کنم غافل از اینکه دستش بی حس است و نمی تواند حرکت دهد اما به سختی دست دیگرش را به طرفم دراز می کند هر چند این یکی دستش هم چندان حسی ندارد و ...

با خود می گویم کاش به جای خبرنگار و عکاس ، پزشکی سراغش را می گرفت تا درد هایش را تسکین دهد، چرا که نمی دانستم می توانیم مرحمی بر زخم هایش باشیم یا اینکه داغ دلش را تازه تر کنیم

سکینه زارع یکی از بیماران مبتلا به ام اس در شهر تبریز می گوید: 11 سال است که دوران خوش جوانی و زندگی ام به خاطر عدم تشخیص بیماری توسط پزشکان متخصص نابود شده است و چند سالی است که به خاطر نداشتن 500 هزار تومان پاها و دست هایم را از دست داده ام.

زارع اضافه می کند: در سن 25 سالگی و بعد از چند سال زندگی مشترک یکی از پاهایم کرخت شد و به چند پزشک متخصص مراجعه کردم اما آنها تشخیص ندادند و گفتند چیزی نیست.

وی در ادامه می گوید: بعد از مدتی پای دیگرم هم کرخت شد و دوباره به پزشک مراجعه کردم! در تبریز پزشکی نمانده بود که سراغش را نگیرم و آدرسش را ندانم اما به هر پزشکی مراجعه می کردم آنها می گفتند چیزی نیست و استراحت کنی درست می شوید.

زارع می افزاید: بالاخره بعد از چند ماه یکی از پزشکان، بیماری ام اس را تشخیص داد و و من فهمیدم که درمان قطعی ندارم، مگر اینکه از نظر مالی تامین باشم.

این فرد مبتلا به بیماری ام اس اظهار می افزاید: قبل از مبتلا به بیماری خودم از پسرم مهدی که اکنون 10 ساله است مراقبت می کردم اما بعد از مبتلا شدن به بیماری شوهرم هم در نگهداری او به من کمک کرد تا او بزرگ شد و اکنون کمک حال من است

اشتباه در تشخیص پزشکان

وی به یاد می آورد: زمانی را که سراغ پزشکی رفته بود تا از تولد فرزندی دیگر جلوگیری به عمل آورد که پزشک گفته بود بیماران ام اس بچه دار نمی شوند و نیازی به پیشگیری ندارد.

زارع می گوید : 6 ماه بود که به فرزند دومم باردار بودم اما متوجه نبودم که مادرم مرا به زور به مطب پزشک رسانید و بعد از تشخیص پزشک متوجه شدیم که تولد فرزندی دیگر در راه است.

وی در ادامه می گوید: هادی ناخواسته وارد زندگی من شد در حالی که من و همسرم دوست نداشیم این کودک در تلخی زندگانی ما شریک باشد.

زارع ادامه می دهد : وقتی شنیدم بار دار هستم به جای این که از خوشحالی گریه کنم چنان غصه ای بر دلم نشست که از شدت ناراحتی و به حال بخت بد خودم و آینده تاریک این طفل معصوم گریه کردم .

زارع تصریح می کند: هادی چه گناهی داشت وقتی چشماهایش را باز می کرد و می دید ، دست های بی حس نمی توانند ،دست نوازش بر سر او بکشند . او چه گناهی داشت که از مهر و محبت مادری محروم بماند.

وی اشک هایش را لابه لای پلک هایش پنهان می کند و در ادامه می افزاید: اکنون هادی دو سال دارد و اما راه نمی رود از روزی هم که به دنیا آمده بیچاره فرزندم بیمار است.

می پرسم بیماری او چیست می گوید: از امروز کلی استفراغ کرده ، نگران هادی هستم نکند او هم مثل من نتواند راه برود . نکند او هم ...

او نمی تواند جمله اش را تمام کند چرا که مادراست و نگران جگر گوشه خودش ،هر چند که ناخواسته وارد زندگی او آمده اما هادی را دوست دارد و با تپش قلب او درد هایش تسکین می یابد.

وی می گوید: تولد هادی یکی دیگر از اشتباه های جبران ناپذیر پزشکان بود چرا که تمام حقوق همسرم تنها برای تامین دارو های من هزینه می شود و فرزندانم در مضیقه هستند و نمی توانیم خواسته ها و نیاز های آنها را برآورده سازیم که این بزرگترین دردی است که پدرش به تنهایی تحمل می کند.

وقتی می گویم خوش ترین لحظات زندگی شما چه زمانی بود اظهار می دارد: آنقدر در زندگی ام مشکلات داشته ام و سختی کشیده ام که اصلا خاطره خوشی ندارم و فکر می کنم تمام زندگی من پر است از خاطره های بد روزگار !

وی درخصوص بزرگترین آرزویش می گوید: آرزو دارم باز روی پاهای خودم بایستم، و مثل گذشته روی اجاق دستی ، غذا بپزم، سماور را روشن کنم و چایی دم کنم و خودم به میهمان هایم چایی تعارف کنم ، ظرف هایم را بشویم، خانه و حیاط را آب و جار و کنم ، گل ها را آب دهم و ...

زارع در باره مشکلاتش خاطر نشان می کند: پزشکان گفته اند اگر بتوانم ماهی یکی از آن آمپول های 500 هزار تومانی را تزریق کنم می توانم از فلجی کامل پیشگیری کنم و با پاهای خود حرکت کنم در حالی که 500 هزار تومان برای ....

باز اشک هایش اجازه نمی دهد تا جمله اش را تمام کند!

 گرانی داروها

از شوهرش می پرسم هزینه های درمان همسرت را به تنهایی تامین می کنید.

سرش را پایین می اندازد و بیان می کند: شغلم جمع آوری ضایعات است و کمتر سرکار می روم. بیشتر وقتم را صرف کمک به همسر و فرزندانم می کنم.

رحمان بدیعی می گوید : تا کنون سازمان بهزیستی و انجمن حمایت از بیماران ام اس کمک های زیادی را انجام داده اند اما مشکلات ما با این کمک های مالی و ... حل نمی شود، مشکل اصلی ما دسترسی همسرم به آمپول است که هر بار مشکلاتمان را می گوییم ، پاسخ می دهند بیماران زیادی وجود دارد و باید در نوبت باشید در حالی که این نوبت های طولانی پاهای همسرم را از او خواهد گرفت.

 

تاآخر عمرم همراه همسرم هستم

بدیعی اعلام می کند: تحمل اینکه زنم این چنین خانه نشین باشد برایم سخت است اما به خاطر علاقه به همسر و فرزندانم و به خاطر رضای خدا تا آخر عمر در کنارش خواهم ماند و از او حمایت خواهم کرد

وی تاکید می کند : پدرم با این که گذران زندگی اش به نسبت ما خوب است اما تحت هیچ شرایطی از ما حمایت نمی کند بلکه دایم با حرف های نیش دار خود باعث آزار و اذیت من و همسرم می شود که اکنون چند سالی است با ما قطع رابطه کرده است

این همسر دلسوز ادامه می دهد: پدرم اصرار می کند که زنم را طلاق دهم و زندگی جدیدی را شروع کنم تا از حمایت های او بهره مند شوم اما من همسرم را دوست دارم و حاضر به طلاق دادن او نیستم.

بدیعی می افزاید: با این که پدرم یک آپارتمان سه طبقه دارد اما ما اجاره ای هستیم و اجاره خانه ما توسط انجمن حمایت از بیماران ام اس پرداخت می شود و اما باز گذران زندگی برای ما سخت است.

 

هنوز هم نمی دانیم چگونه خواهرم بیمار شد

خواهر خانم زارع به همراه خانواده که میهمان آنها بودند می گوید: ما 6 خواهر و 2 برادر هستیم که در خانواده ما سابقه ام اس وجود نداشت اما هنوز نمی دانیم چگونه خواهرم به این بیماری مبتلا شده است.

وی اذعان می کند : خواهرم اهل کار و زندگی و دائم در تلاطم بود. اما اکنون این بیماری خانه نشین اش کرده و از زمانی هم که هادی به دنیا آمده پاهایش کاملا بی حس شده است و تنها شوهرش از او نگهداری می کند.

خواهر سکینه خانم می گوید : تمام خانواده شوهرش با این ها قطع رابطه کرده اند و دایم به خواهرم بد و بی راه می گویند و می خواهد به خانه پدری مان برگردد چرا که آنها عروس بیمار را دوست ندارند!

وی تصریح می کند: سازمان بهزیستی و انجمن حمایت از بیماران باید با حمایت های خود جلوی فلجی کامل خواهرم را بگیرند.

این خواهر بزرگ سکینه خانم می گوید : بعد از خدا چشم های خود را به کسانی دوخته ایم که هزینه آمپول او را تامین کنند.

تامین شغل و برآورده کردن نیاز های درمانی

در این بین علی شوهر خواهر سکینه خانم در تکمیل گفته های همسرش می گوید: ماهانه مبلغی ناچیر که توسط بهزیستی یا کمیته امداد به آنها تحویل داده می شود پاسخ گوی نیاز های درمانی آنها نیست و کاش بهزیستی به جای کمک های مالی در تامین دارو ها از جمله دارو های گران از این بیماران حمایت می کرد.

علی اضافه می کند: تامین دارو های آنها و به کارگماردن این افرد به کار، تنها خواسته خانوده ها و بیماران مبتلا به ام اس است تا شرمنده خانوده خود نباشند!

وی می افزاید : اگر نیاز های شغلی این افراد تامین شود دیگر نیازی نیست بهزیستی نان آور خانوده آنها باشد.

درد و دل های این خانوده بیشتر از این ها بود ، ساعت ها هم کنارشان می نشستید پایان نمی یافت که البته خود این خانوده به یک ساعت اکتفا کردند .

هر چند اگر سکینه خانم و همسرش لب باز نمی کردند می توانستیم بفهمیم که چه کشیده اند و چه می کشند و چه خواهند کشید!

اگر چه فرش های گران قیمت زیر پای آنها پهن نشده بود! گرچه چه روشنایی اتاق آنها به خاطر پایین آمدن قبوض برق مناسب نبود . گرچه فضای خانه غم انگیز بود و غصه پذیرای میهمان امروز این خانه ! اما می شد عشق را در چشمان مردی دید که برای خوب شدن پاهای همسرش دست نیاز به سوی هر کس دراز می کند مهم نیست آن کس دوست او باشد یا دشمنش ! چیزی که برایش مهم است تنها پاهایی است که به قیمت 500 هزار تومان دارند بی حس می شوند

ماهی پانصد هزار تومان می شود حقوق 10 ماهه رحمان آقا!





همه دیوانه خطابم می کنند یکشنبه 9 مهر 1391
کوتاهی دولت در قبال تعهدات خود به صنایع جمعه 30 تیر 1391
بی مهری های صندوق مهر با کار آفذینان زن استان یکشنبه 25 تیر 1391
خداحافظی یک هفته ای مطبوعات از کیوسک های تبریز یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
اتوبوس حامل هنرمندان و خبرنگاران تبریز دچار سانحه شد دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
متین کودکی که نامش جهانی شد سه شنبه 5 اردیبهشت 1391
ما هم حق زندگی داریم یکشنبه 3 اردیبهشت 1391
گزارشی از نیم میلیون حاشیه نشین در تبریز سه شنبه 29 فروردین 1391
سالمندان تبریز برای دریافت کارت منزلت ثبت نام کنند دوشنبه 21 فروردین 1391
جزئیات مرگ مشکوک نخبه علمی در خانه اش دوشنبه 21 فروردین 1391
فراهم شدن امکان پرداخت غیر حضوری قبوض آب با تلفن 1808 دوشنبه 21 فروردین 1391
با زبان مردم حرف می زنیم شنبه 12 فروردین 1391
نوروز غنی و فقیر نمی شناسد شنبه 27 اسفند 1390
ترجیح می دهم جوانان کاندیدا شوند پنجشنبه 27 بهمن 1390
لیست قطعی جبهه متحد اصول گرایان آذربایجان شرقی در تبریز و 7 شهرستان آذربایجان شرقی سه شنبه 25 بهمن 1390
لیست آخرین پستها