تبلیغات
اطلاعات، خبر ، آگاهی - ما هم حق زندگی داریم

ما هم حق زندگی داریم

 

نوع مطلب :اجتماعی ،

نوشته شده توسط:لیلا آقاجانی

ر آستانه روز کارگر،کارگران شهرداری از درد دل هایشان می گویند:

   

ما هم حق زندگی داریم!

    نصر نیوز: شب و روز نمی شناسد صبح از ساعت 6 شروع به کار می کند و شب ساعت 11 کارش را به اتمام می رساند هر از گاهی هم کارش به ساعت 12 شب می کشد.شاید شغلش نسبت به شغل های دیگر، پرکار ترین شغل محسوب شود

اما حقوقی که دریافت می کند نسبت  به سایر شغل ها اندک است.برای او مهم نیست مردم درباره شغلش چه می گویند. مهم نیست نگاه مردم چگونه است او خوشحال است از این که شغلی دارد و دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کند .
دوست داشت در آینده مهندس شود اما به قول خودش اکنون مهندس کوی و برزن است و نظارت برتمیزی کوچه و خیابان ها دارد .
این ها سخنان کاظم. م  مردی 39 ساله یکی از کارگران شهرداری است که به شغل شریف  رفتگری مشغول است دقایقی را پیش او نشستن و گوش دادن به درد و دل هایش خالی از لطف نیست.
آقا کاظم می گوید: ما رفتگران وظیفه داریم اول صبح  قبل از این که مردم وارد خیابان شوند  ، آن منطقه را از آشغال پاک سازی کنیم تا مردم با روحیه ای شاد در خیابان ها قدم بزنند.
وی  ادامه می دهد: کاش همان اندازه ای که ما به فکر زیبا دیده شدن شهرمان هستیم شهروندان هم به همان اندازه به ما توجه کنند و از ریختن آشغال ها به داخل جوی ها خود داری کنند.
این کارگر زحمت کش شهرداری تبریز با اشاره به اینکه از شغل خود راضی است می گوید: با وجود رضایتی که از شغل خود داریم اما جایگاه اجتماعی این قشر در سطح پایین جامعه قرار گرفته  و اکثر مردم با دیدی تمسخر آمیز به ما خیره می شوند.
وی از حقوق پایین خود گلایه می کند و می گوید: این حقوق ، در قبال فعالیت های روزمره ما  بسیار ناچیز است ،نگاه جامعه به افرادی مثل  من ، کودکان ما را وا داشته که از گفتن شغل پدر خود به هم سن و سال هایشان ابا کنند.
وی تصریح می کند : گاهی از فرط خستگی گوشه ای از خیابان می نشینم و در همان لحظه با دیدن مامور گشت پیمانکارمان مجبورم به چند ثانیه ای ،استراحت اکتفا کنیم چرا که به نظر می رسد با گزارش مامور گشت پیمانکار  از چندرغاز حقوقی که می گیریم نیز کسر شود.

رفتگری هم یک شغل است
در یکی دیگر از خیابان ها جوانی در حال جارو کشی خیابان است با نزدیک شدن به او ، و معرفی خودم به عنوان خبرنگار سرش را پایین می اندازد می گوید: چه عجب رفتگران هم توجه شما را جلب کرده اند.
وی خود را جوانی 27 ساله معرفی می کند و می گوید: کار برای من عیب نیست و خوشحال هستم از این که می توانم نگاه های سرسختانه مردم را نظاره کنم و میدان را خالی نکنم.
این جوان که تمایلی به معرفی خود ندارد ادامه می دهد: افرادی مثل من جزو  زحمت کش ترین افراد  جامعه محسوب می شوند  اما متاسفانه ارزش و بهایی به امثال من داده  نمی شود.
وی ادامه می دهد: کسی که د ر اداره یا سازمانی  مشغول به کار است  با اندک عملکرد خوب خود، ترفی شغلی می گیرد و از جایگاه والایی برخوردار می شود در حالی در شغل ما چنین چیزهای معنا ندارد.
این کارگر شهرداری می گوید: کسی که از ابتدا شغل رفتگری  را انتخاب کرده تا آخر رفتگر می ماند و بدون هیچ مزایایی مجبور است حقوقی که کفاف زندگی اش را نمی کند عمرش را بگذراند.
وی اضافه می کند: به خاطر شغل رفتگری اکثر رفتگران گوشه گیر هستند و روابط اجتماعی پایین تری دارند، رفت و آمد های خانوادگی شان کاهش یافته حتی بازدیدهای عید نوروزی هم رو به فراموشی سپرده شده است.
این جوان 27 ساله  که بغ گلویش را گرفته می گوید: انسان هر شغلی که داشته باشد باز انسان است و شان و منزلت او را نمی توان با شغل او سنجید ولی متاسفانه شان و منزلت انسان ها د ر جامعه ما با شغلی که در اختیار دارند مشخص می شود.
وی در پاسخ به این سوال که مجرد است یا متاهل می خندد و می افزاید: چه فرقی می کند همه مرا یک رفتگر می شناسند توجهی به من ندارند شاید حق زندگی کردن ندارم و شاید کسی که مجرد است و شغلش رفتگری است  باید تا آخر عمر تنهای تنها باشد و این زباله ها همدرد و غم خوار او باشد.
این جوان زحمت کش  با گفتن این موضوع که  با زیاد  کار کردن خسته نمی شود اظهار می کند: از نگاه های مردم به شغل خود خسته شده ام اما من هم در این جامعه سهمی دارم، هرچند هم اندک باشد حق کار کردن و نفس کشیدن دارم.

نظافت شهر تنها بر عهده رفتگران نیست
 در خیابانی دیگر مردی مسن  مشغول تمیز کردن جوی آبی است که با دیدن  یک قرص نان داخل آن د رحال گفتگو با خود و نق زدن است  سراغ او می روم با دیدن من کمی نق زدن هایش را کم می کند و می گوید: بعضی از مردم  حرمت نان را هم نگه نمی دارند.
وی خود را علی معرفی می کند و می افزاید: در گذشته با دیدن یک تکه نان روی زمین مردم آن را بر می داشتند می بوسیدند و می خوردند اما اکنون با دیدن یک قرص نان داخل جوی بی اعتنایی می کنند و تمایلی ندارند آن را بیرون بکشند و در گوشه ای از پیاده رو قرار دهند.
وی  تصریح می کند : عده ای بر این  باورند که  نظافت کوچه ها و خیابان  های شهر  تنها بر عهده  رفتگران است، در حالی که هر کدام از ما در این شهر زندگی می کنیم و نسبت به تمیزی و پاکیزه نگه داشتن شهر خود سهمی داریم.
وی در حالی که دست های پینه بسته اش را نشانم می دهد می گوید: اوایل که وارد این کار شده بودم دسته چوبی جارو ، کف دست هایم را اذیت می کرد و درد و سوزش خاصی را حس می کردم ، اما اکنون دست هایم بی حس شده است و هیچ درد و سوزشی را حس نمی کنم.
 
این مرد زحمت کش  می افزاید: در گذشته وقتی مشغول جمع آوری زباله ها از کوچه ها بودم برخی از مردم با دادن یک لیوان آب ، خستگی را از تن من و همکارانم می زدودند اما اکنون خبری از محبت ها و مهربانی های  شهروندان نیست.
وی با اشاره به این که  ساعت های مختلف روز  و شب به فعالیت مشغول است  می گوید: ما رفتگران زیر تابش مستقیم آفتاب در حال نظافت کردن  خیابان ها و کوچه های شهر هستیم و انتظار داریم از احترام متقابل شهروندی نیز برخوردار باشیم.

علی  با بیان این موضوع  که  به  کارسخت خود، عادت کرده است تصریح می کند: از آنجایی که در طول روز برای جارو کشیدن تمام اعضا ی بدنم  از جمله دست و بازو و کمرم در حال فعالیت است  از شدت کمر درد به شدت اذیت می شوم.
وی در پایان گفت و گوی کوتاه مام می افزاید: با این که به کار سخت  خود ،ضد ضربه شده ایم ، لباس های ما از شدت کار کردن بیش از حد پوسیده می شوند اما کسی توجهی به ما نمی کند این در حالی است که عدالت اجتماعی یعنی قدر و منزلت هر کسی را شناختن و به گونه ای مناسب با او رفتار کردن رعایت نمی شود.

و سخن آخر...
به سرآستین پاره ی کارگری که جارو به دست گرفته مشغول نظافت شهر است و ارباب ، ارباب می کند نخند ، به دستان پینه بسته او نخند به فکر این باش که این دست های پینه بسته زباله های مرا می برد و من غم خواری می یابم  که غم و اندوه را می کاهد و مشکل گشایی می کند که مشکلات و کثیفی های زندگی ما را از میان بردارد.
لطفا به پدرت و به جارو کردنش نخند این جارو ، کثافت ها، پلیدها و زشتی ها را از چهره شهر می زداید...
بی تفاوت هم نباش! دنیا ارزشش را ندارد که تو به رفتارهای آدم هایی بخندی  که هر گز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پردرد سری دارند . آدم هایی که هر کدام برای خود و خانوده ای ، همه چیز و همه کسند!
آدم هایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند ، بار می برند ، بی خوابی می کشند ، کهنه می پوشند ، جار می زنند ،  سرما و گرما می کشند گاهی هم خجالت می کشند ، به همین سادگی پس لطفا نخند  و بی تفاوت نباش و هر وقت چنین مردانی دیدی بی منت و بی ادعا بگو خسته نباشی پدرجان...
گزارش از لیلا آقاجانی
انتهای پیام/





همه دیوانه خطابم می کنند یکشنبه 9 مهر 1391
کوتاهی دولت در قبال تعهدات خود به صنایع جمعه 30 تیر 1391
بی مهری های صندوق مهر با کار آفذینان زن استان یکشنبه 25 تیر 1391
خداحافظی یک هفته ای مطبوعات از کیوسک های تبریز یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
اتوبوس حامل هنرمندان و خبرنگاران تبریز دچار سانحه شد دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
متین کودکی که نامش جهانی شد سه شنبه 5 اردیبهشت 1391
ما هم حق زندگی داریم یکشنبه 3 اردیبهشت 1391
گزارشی از نیم میلیون حاشیه نشین در تبریز سه شنبه 29 فروردین 1391
سالمندان تبریز برای دریافت کارت منزلت ثبت نام کنند دوشنبه 21 فروردین 1391
جزئیات مرگ مشکوک نخبه علمی در خانه اش دوشنبه 21 فروردین 1391
فراهم شدن امکان پرداخت غیر حضوری قبوض آب با تلفن 1808 دوشنبه 21 فروردین 1391
با زبان مردم حرف می زنیم شنبه 12 فروردین 1391
نوروز غنی و فقیر نمی شناسد شنبه 27 اسفند 1390
ترجیح می دهم جوانان کاندیدا شوند پنجشنبه 27 بهمن 1390
لیست قطعی جبهه متحد اصول گرایان آذربایجان شرقی در تبریز و 7 شهرستان آذربایجان شرقی سه شنبه 25 بهمن 1390
لیست آخرین پستها